مرز لعنتي


زمين بدون مرز به وجود آمد. ولي بشر از همان ابتدا از تجربه ي خود آموخت كه بايد براي زندگي منظم،حريمي را تعيين كند.اينگونه بود  كه حريم ها به مرزها تبديل شدند.

حال كساني كه به مرزها بي حرمتي ميكنند محكوم به مقابله هستند،هرچند كه اين مقابله به جنگ تبديل ميشود.

پ.ن:متاسفانه اين جنگ به هيچ وجه قابل اجتناب نيست

محمدرضا

جنگ من


براي زندگي بايد جنگيد ولي نبايد براي جنگيدن زندگي كرد،در مراحلي بايد براي خيلي چيزها با چنگ دندان مبارزه كرد ولي نبايد مبارزه قسمت اصلي زندگيمان شود.هدفمان زيبا زندگي كردن است
محمدرضا


تلگرام

فيلترينگ شمارو از من دور كرده خوشحال ميشم تو تلگرام باهم باشيم.

telegram.me/antiwar7

اي خداي من يا كه،خداي همه


.نميدانم آن بالايي يا پايين.در كوها يا زير زمين،نميدانم كجايي اصن وجود داري يا نه،اطلاعي ندارم ازت.شايد هيچ وجود نداشته باشي. شايد همه چيز از توست يا هيچ چيز!شايد اصن ما وجود نداريم شايد و شايد و هزاران شايد.ولي يك چيز را ميدانم.
دل تو نيز گرفته،درست مثل من

محمدرضا

آه این زمان لعنتی است که میگذرد.


زمان و گذر عمر باعث میشود انسان تصمیماتی مبنی بر تغییر شیوه ی زندگی خود بگیرد.این تصمیمات مارا از کارها و روزمرگی های بسیار عادیمان غافل میکنن که در نگاه اول هیچ اهمیتی برایمان ندارند و به راستی نیز همچنین است،اما وقتی بعد از مدتها،مسیرها سلام علیک ها و دوستی های قدیمی یادمان میافتد و گذری بر خاطرات غبار گرفته میزنیم تغییر محیط و پیری را به وضوح مشاهده میکنیم.
و این زمان است که میگذرد. زمان زمان و زمان

محمدرضا

امید در بن بست انسانیت


زندگی کثیف،سیاه و زشت امروزی انسان به قدری در منجلاب فرو رفته است که به هیچ وجه نمیتوان کور سوی امیدی در آن یافت و یقینن حقیقت جز این نیست،اما انسان در این بن بست جهنم گونه مجبور است که امید به فردای بهتر داشته باشد چون با همین امید است که میتواند به زندگی نکبت بار ادامه دهد و همواره امید به بهبود اوضاع داشته باشد.
به زندگی امروز ما قانون جنگل حکمرانی میکند و هر موجود انسان نمایی به فکر بقای خود و خانواده اش است و اثری از شرافت را نمیتوان یافت و گشتن به دنبال شرافت یا ثابت کردن غیر این را کسانی میخواهند که یا پشت پرده ی شرافت پنهان شده اند و یا امید های بیهوده دارند.

محمدرضا