تغییر کن


تغییر دادن زندگی کسی که می خواهد تغییر کند کار بزرگی نیست شرط آن است که کسی که نمیخواهد عوض شود را تغییر داد کسی که به زندگی امید ندارد و زندگی به کامش نبوده و نیست و امیدی به بودنش ندارد کسی که وارد زندگی ات میشود و بی دلیل حس میکنی مدیونش هستی شاید دلیلش محبت ای پاک از سوی اوست محبتی که تو را به تسخیر خود در می آورد و به دوست داشتن وا می دارد.و تو به خود می گویی من باید او را از جنگیدن با زندگی نجات دهم جنگی که می دانی اگر ادامه دهد شکست می خورد و تا به خواسته ات نرسی دست برنمی داری.

محمدرضا

مردی تنها


مردی که زن و بچه اش را به هر بهانه ای زیر مشت و لگد سیاه و کبود می کرد , زن دوام نیاورد و از مرد جدا شد دادگاه نیز پدر را برای پدر بودن رد صلاحیت کرد پدر تنها ماند و تنها ماند وتنها «شاید میگویید حقش بود مردک دیوانه» آری او دیوانه بود . موجی که او را گرفت موجی اش کرد.اگر او می دانست برای از خودگذشتگی هایش روزی  ترد خواهد شد مطمعنأ باز به جبهه میرفت و باز موجی می شد و باز تنها .
پ.ن: مشخص است که همه ما در زندگی تصمیماتی مهم می گیریم ولی فرق ما با زنان و مردان بزرگ این است که گاهی از  تصمیماتی که میگیریم پشیمان می شویم …
محمدرضا

یه روز خوب


یه روز خوب می آید و ما هنوز منتظر آن روز هستیم غافل از این که ساختن آن روز را باید از امروز آغاز کرد روزی که با جنگ و شورش در شهر و مرگ بر این و آن به وجود نخواهد آمد روزی که می آید ولی نه تا زمانی که قدمی برایش برداشته نشود…
محمدرضا