پوچ


گاهی روحت تهی می شود , احساس می کنی نباید وقتت را تلف کنی و باید از زندگی لذت ببری اما حفره ای که در روحت به وجود آمده تمام احساساتت را به عماق خودش فرو می برد و هیچ احساسی را برایت باقی نمی گذارد , در این شرایط تنها حسی که برایت می ماند حس پوچی است حسی که نه به وجود می آید و نه از بین می رود وهمیشه خدا پس زمینه روحت است گویی با هم پیوند خورده اند .

پ.ن:وقتی سرشار از حس های پر بار هستی وجودش را احساس نمی کنی بد بختی از جای آغاز می شود که روحت تهی می شود آن وقت است که وجود نحس را حس می کنی.

محمدرضا

یک دیدگاه برای ”پوچ

  1. چیزی نیست این وقت شب فقط بدجور خریتم گل کرده. دیازپام ها هم کاری ازشان ساخته نیست. توهم….
    بقول بیژن جلالی(به آنجا رسیده ام که میدانم/دنیا مال خودش نیست/و من مال خودم نیستم/من زندگی را برای کس دیگری زندگی کردم که نمیدانم کیست)
    نمیدانم اما دیدم دلنوشته است.من هم نوشتم…خیلی زیبا بود.خیلی تلخ بود…ممنون.

  2. امروز هر چى ميخونم را يجورايى انگار خودم نوشتم ، من به كرات با اين پوچى زيسته ام

  3. موافقم با نوشتت ..چون بدبختی از اونجایی شروع میشه که تا میری به لبه خوشی و آرامش برسی این حفره های دلت که میره پر شه انگار همون لحظه همون جاست که این احساس سراغت میاد و گند میزنه به همه چی.

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s