زندگی


زندگی من فقط آنچه در لحظه میشناسم است زندگی من وابسته به اوی نیست که روزی خواهد آمد,که خواهدآمد!زندگی من برای یک بار است یک بار تولد یک بار مرگ , نمی توانم ریسک اینکه زندگی امروزم را خراب کنم تا شاید آخرت بهتری داشته باشم را بپذیرم. اگر بعد مرگ زندگی دیگر وجود داشت بعد از مرگ فکرش را میکنم , حال که در این مرحله هستم فکر این مرحله را در سر دارم , لذت را در این سوی مرز میخواهم نه در فرا سوی مرزی به نام مرگ که فقط تعریفش را شنیده ام

پ.ن:به نظرم ترساندن خلق از زندگی بعد مرگ برای پای بند کردنشان به اصول اخلاقی یا استفاده ها و سو استفاده ها به مثال ترساندن ممه از لولوی افسانیست.

محمدرضا

مراحل بازندگي


اين روز ها كه به تو فكر ميكنم ديگر حس خاصي نسبت به تو ندارم شايد از مرحله ي عشقي رها شده و وارد مرحله بي تفاوتي شده ام.اميدوارم ٣ ٤ سال نبينمت تا بكلي فراموش شوي شايد بيشتر از ٣ ٤ سال لازم باشد,شايد ١٠ سال ٢٠ سال حتي تا آخر عمر ، قطعن اين اميدواريم به واقعيت نزديك نيست ولي وقتي دچار ترس ميشوي دوست داري افكاري كه ميداني دور از واقعيت هستند به حقيقت نزديك شوند تا خيالت راحت باشد,اينگونه ميتواني خودت را گول بزني. بالاخره يك روز بايد اين حس از بين برود يك روز بايد اين بت شكسته شود يك روز بايد خالي از احساس بود…