حوصله داغون در 21 سالگی


امروز حوصله ام سر رفت از بس به این فکر کردم که آینده ام چگونه خواهد بود , آینده قبل 30 سالگی قبل از اینکه دهه ی سوم زندگیم را بگذرانم و به تدریج رو به پیری بروم چکار خواهم کرد؟ حالا که 21 سالم دارد تمام می شود و اولین سال دهه دوم زندگیم در سربازی به بیهودگی گذشته است.

امروز بن بست فکری را تجربه کردم , البته این بن بست حاصل آجرهای است که طول این یک سال هر روز بر سر اتوبان امیدم چیده می شد. در این یک سال هر روز نگران این بودم که آیا من هم یک روز از این جهنم خارج می شوم ؟ افسوس که اگر ما بین 19 تا 21 سالگی چندین سال فاصله بود سیل افکار و ترس از گذر عمر بر اعصاب و روانم اینگونه نمی کوبید.

آیا حالا که یک ماه قبل از 22 سالگیم سربازی را پشت سر خواهم گذاشت می توانم دومین سال اوج زندگیم را طوفانی آغاز کنم؟ اگر 23 سالگیم فرا رسید و من همین جا پشت همین میز باشم و به مانیتور خیره شوم و خدایی ناکرده چشمم به این مطلب بخورد , چه خواهد شد؟ چقدر داغون خواهم شد؟ در آن لحظه چه ها از ذهنم خواهد گذشت؟

آن روز از خودم دور خواهم کرد و نخواهم گذاشت مرا به دنبال خود بکشد.

محمدرضا