شهر باران


کوچه های پیچ در پیچ و ساختمان های که فضای کوچه را در خود حبس کرده اند و بارانی که زمین را پوشانده تا به نمایان شدن قطرات باران کمک کند و یک پنجره که بازش میکنی و یک نخ را به آتش میکشی و درذهنت سعی میکنی با کلمات بازی کنی تا زیبایی آن لحظه را با جملات به تسخیر در آوری.محیط مناسبی است برای فارق شدن از افکار آزار دهنده , از فکر کرن به کشته شدن مردم در جنگ های بی پایان از زجه زدن های یک مادر و بی تفاوتی دولتمردان

محمدرضا

یک دیدگاه برای ”شهر باران

  1. از گرانی …. از بدبختی … بهترین کار این است که بروی سر کوچه تا یه پاکت سیگار بگیری ! بعد بروی آن دنیا تا بمیری ! میدانی که محمدرضا جان ؟ این را محسن میگفت ، عبدی میگفت ! ما همه هم دردیم ! : )

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s