جناب سروان


سرباز: جناب سروان ماشینی که به سمتمون میاد سرنشین هاش با هم بگو بخند میکنند،مشکوکه چی دستور میدید؟

سروان: سریع متوقفشون کن.

سرباز:بله قربان!… آقا بزنید کنار (سرباز نگاهی به داخل ماشین می اندازد و به سمت عقب ماشین میرود،سروان که در کنار ایستاده نگاه سنگینی به خوشحالین داخل ماشین می کند،راننده صندق عقب را باز میکند سرباز بعد از چک کردن،مدارک را نیز کنترل میکند)

سرباز: قربان؟

سروان:بگذار بروند!

و اما سرنشینان دیگر خوشحال نیستند.

پ.ن: سروان تقصیری نداشت در ایران شاد بودن طبیعی نیست،مگر انسان نرمال در این مملکت شاد هم میشود؟وی فقط شک به مست بودن راننده داشت که شکش برطرف شد.

محمدرضا

یک دیدگاه برای ”جناب سروان

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s